ترجمه آخرین شعر چاپ شده قباد جلی زاده
مسجدخانه خداست...
صدها بار آمدم و بر در خانهات كوفتم و
تو نبودی!
پس كجایی خدای من ... پس كجایی؟!
هیچ كس اینقدر خانهاش را ترك نمیكند هیچ كس!
برای دیدنت كجا بیایم ...
عجله دارم!!
چرا به خانه نمی آیی!؟
رفتهای كدام توفان را آرام كنی؟
شعلههای كدامین دوزخ را فرونشانی!؟
به گاه احتضار كدام مریضت را دلخوشی بدهی؟!
بر گور كدامین بنده شهیدت زار زار گریه كنی؟!
كجایی خدای من!!
در كدامین مهد كودك
نور در چشم تاریكی می ریزی؟!
عروسك را به آغوش كودكی برمیگردانی؟
جیبهای پروانه را پر از شهد میكنی؟!
صدها بار آمدم و آنجا نیستی ...
چرا اینقدر خانهات را ترك میكنی؟
بندهگانت به تو خیانت میكنند ... ای خدا،!
آنها از بلندگوی مساجد
خطاب به ما بی گناهان فریاد میزنند:
خدایا ... جگرشان را بسوزان!
خدایا ... كودكشان را یتیم كن!
خدایا... زنانشان را بیوه!
دیگر خانهات را ترك نكن خدای من...
آنها از خانهی تو
به زیبایی یورش میبرند
دست و پنجهی هنر را به خون می آلایند
بال ترانه را میشكنند
شكفتن غنچه را تهدید میكنند
دماغ پستان را میبرند
با مهر و امضای تو
كشتن چشمه را حلال میكنند
نارنجك به دست كودكان میدهند
پستان زنان تازه زا را لبریز از زهر میكنند
زود خودت را برسان
بندهگان متعفنت میخواهند
تو را از چشم ما بیندازند
كودكانمان را تحریک میکنند كه سنگسارت كنند
آنها به ما میگویند:
خدا ترسناك است ... نه چیز دیگر
خدا قاتل است ... نه چیز دیگر
خدا دوزخ است ... نه چیز دیگر
بازگرد
سجاده غرق خون است ...
در محراب مرگ كارگذاشتهاند...
در میان هر دو ورق از قران، شمشیری خونین!
در میان هر دو كلمه از قران، یك مین!
در میان هر دو حرف قران، سری بریده!
دیر است!!
متن کوردی این شعر در شماره ۴۶ مجله "نوشفق" چاپ شده است
ترجمه ادبیات کوردی
صحبت خارهایی که در پای برهنه سرزمینم فرو رفتند
+ نوشته شده توسط کامیل در جمعه 27 مهر1386 و ساعت
17:24 |
ترجمهی شعری از قباد جلی زاده
"سرزمين حرام"
از كوههای یخ زده
به چراغانی شهر تاریكم خیره میشوم
مردانگیم
همچون لولهی تفنگم
گاه سرد و
گاه گرم
از شهر بی ستاره و ایوان
زن قفل شدهام
به كوههای مغرور خیره میشود
زنانگیش
همچون اجاق اتاقش
گاه شعلهور و
گاه خاموش
*******
میان من گرسنه و
زن همچو گندمزار
مین
میان زن تشنه و
من همچو جویبار
كمین.
+ نوشته شده توسط کامیل در پنجشنبه 5 مهر1386 و ساعت
4:5 |


